تبلیغات
مخمل - محسن نامجو

محسن نامجو

چهارشنبه 1392/10/25 02:35 بعد از ظهر   نویسنده : مخمل      


امروز داشتم دوباره مستند چندسال پیش محسن نامجو رو میدیدم.حرفای خیلی قشنگی میزد.

اینکه میگفت هرکسی وقتی به گذشتش نگاه میکنه ناراضیه. راست میگفت. یا اینکه از روزمرگی زندگی بد میگفت. و اینکه موسیقی پاپی که مظهر عشق زمینیه نمیتونه هیچ وقت عشقای آسمونی رو به تصویر بکشه که این یکی رو خدایی گل گفت! اما جالب ترین حرفش این بود :

گاهی آدم نمیتونه تنهاییاشو با دیگران تقسیم کنه و باید خودش به تنهایی تجربش کنه، حسش کنه و حسش کنه و ... فقط حسش کنه! اینکه گاهی تو همین تنهایی ها یه سری مفاهیم اونچنان کاری باهات میکنه که شاید برای دیگری نامفهوم باشه اگر بخوای تو ردای محدود واژه ها بیانش کنی. چنان ملتهبت میکنه و میکنه تا نزدیکه از هم بپاشونتت که اونوقت دیگه وقت بیرون ریختنشه و الا از پا درت میاره.


آخرین ویرایش: چهارشنبه 1392/10/25 02:46 بعد از ظهر
دیدگاه ها ()
سه شنبه 1396/05/17 10:18 قبل از ظهر
Hello! I could have sworn I've visited this website
before but after browsing through many of the articles
I realized it's new to me. Anyways, I'm certainly pleased
I stumbled upon it and I'll be book-marking it and
checking back frequently!
یکشنبه 1396/01/20 03:34 قبل از ظهر
It's perfect time to make some plans for the future and it's
time to be happy. I've read this post and
if I could I wish to suggest you few interesting things or advice.
Maybe you can write next articles referring to this article.

I desire to read even more things about it!
شنبه 1396/01/12 09:47 قبل از ظهر
I'm more than happy to find this website. I wanted to thank you
for your time for this wonderful read!! I definitely liked every bit of it and i also have
you book-marked to see new things on your blog.
سه شنبه 1392/11/1 03:25 بعد از ظهر
بعضی وقتا تو تنهایی فقط احتیاج به سکوت داری سکوتی که به هیچ چیزی و هیچ کس فکر نکنی . گاهی وقتا لازمه تو اون سکوت برگردی و به پشت سرت نگاه کنی و ببینی کجای روزگاری و با دنیا چند چندی ؟؟؟!!
گاهیم یه سکوتی هست که هر چه قدرم میخوای به چیزی فکر نکنی همه حرفا کارا اتفاقا جلوت رژه میرن اینجاست که اگه یه راهی پیدا نشه که همه چیو بریزی بیرون دیگه ....
شنبه 1392/10/28 12:15 قبل از ظهر
با پارگراف دوم چقدر موافقم
مخمل
: منم همینطور! اما نه جمله آخرش. یجورایی به این راحتی نیس و دسته خود آدم نیس که هروقت لازم دونست دیگه بریزش دور. اگه میشد اینکارو کرد که همون اول این کارو میکرد که اینقده زجر نکشه!
پنجشنبه 1392/10/26 08:18 بعد از ظهر
اوهممم..نظری تدارم
مخمل
:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


  • سلام به همه دوستای گلم!
    خیلی خوش اومدین!
    این وبلاگ شاید قراره مثه یه دفترچه خاطرات باشه برام، ... کسی چی میدونه، شاید یه روزی دلم هوای گذشته ها رو کرد و اونوقت اینجا بشه محل تداعی همشون! هوم؟!؟
    امیدوارم از خوندن و دیدنشون خوشتون بیاد.
    همیشه گل لبخند رو لباتون!
    ***************************
    کسی هرگز نمیداند ............
    چه سازی میزند دنیا .........
    چه میدانی تو از دیروز .....
    چه میدانم من از فردا....
    همین یک لحظه را دریاب....
    که شاید روز دیگر یا که فرداها...
    شویم تنها.......

نویسندگان

  • مخمل (103)