تبلیغات
مخمل - خوابی که نجاتم داد!

خوابی که نجاتم داد!

سه شنبه 1392/11/1 02:12 بعد از ظهر   نویسنده : مخمل      


مطلب پایین چیزیه که دقیقا دو سال پیش خوابشو دیدم و تو دفتر خاطرات نوشتمشو اصلن معلوم نبود اگه رویه مو تحت تاثیر همین خواب!!! و فکرای بعدش درست نمیکردم شاید الان همون حسای تو خواب رو تو بیداری حسش میکردم!!

" چقدر خواب عجیبی بود. وقتی بیدار شدم گیجه گیج بودم. خواب دیدم تو دانشکده ام و تو لابی یه جشنی گرفتن. جشن فارغ التحصیلی بعضی از بچه ها بود و من بی اعتنا از کنارشون گذشتم و رفتم دنبال کارام که اتفاقا یادمه خورده کارای الکی و وقت پرکن بود! وقتی برگشتم جشن تموم شده بود و من تازه متوجه شدم جشن فارغ التحصیلی ورودی خودمون بوده و من حتی نتونستم تو این مراسم شرکت کنم. همه قسم پزشکیشون رو خوردن غیر از من.

یهو یه دلتنگی ای اومد سراغم. دلتنگی تموم سالای تحصیلم تو این دانشکده. دلتنگی همه دوستا و آدمایی که تو اینجا باهاشون آشنا شدم. یاد همه فرصتایی که استفاده نکرده بودم. بعدش این حس تبدیل شد به یه حس ترس. ترس از اینکه حالا من فارغ التحصیل بودم اما اعتماد به نفس مشغول کار شدن رو نداشتم!

حسرت میخوردم. حسرت و حسرت و حسرت. دعا میکردم کاش از فرصتی که پیش روم بود بهتر استفاده میکردم. احساس بیهودگی میکردم. اونقدر لیاقتم کم بود که حتی فرصت قسم خوردن رو به دست خودم تباه کرده بودم. اون لحظه حس میکردم انگار تا قسم نخورم کارم تو این دانشکده تموم نشده و بعد که به خودم نگاه میکردم میدیدم اما جرئت قسم خوردن هم ندارم خب!

برزخی بود برای خودش. "


آخرین ویرایش: چهارشنبه 1392/10/25 02:41 بعد از ظهر
دیدگاه ها ()
شنبه 1396/06/18 02:00 بعد از ظهر
You're so interesting! I don't suppose I've truly
read anything like this before. So good to find somebody with unique thoughts on this topic.
Seriously.. many thanks for starting this up. This
web site is one thing that is needed on the internet, someone with a little originality!
جمعه 1396/04/9 01:24 قبل از ظهر
Fantastic post but I was wondering if you could write a litte more on this topic?
I'd be very thankful if you could elaborate a little bit
more. Bless you!
سه شنبه 1396/02/26 12:11 قبل از ظهر
I was suggested this web site by my cousin. I'm not sure whether this post
is written by him as nobody else know such
detailed about my problem. You are amazing! Thanks!
دوشنبه 1396/02/25 11:05 قبل از ظهر
Incredible! This blog looks exactly like my old one! It's on a totally different topic but it has pretty much the same page layout
and design. Outstanding choice of colors!
یکشنبه 1396/01/27 04:51 بعد از ظهر
I'm gone to inform my little brother, that he should also go to see this
weblog on regular basis to obtain updated from latest reports.
چهارشنبه 1396/01/23 10:38 بعد از ظهر
I couldn't resist commenting. Well written!
یکشنبه 1396/01/20 10:10 قبل از ظهر
Woah! I'm really enjoying the template/theme of this website.
It's simple, yet effective. A lot of times it's tough to get that "perfect balance" between usability and visual appeal.
I must say you've done a fantastic job with this.

Also, the blog loads super quick for me on Internet explorer.

Outstanding Blog!
جمعه 1392/11/4 01:13 بعد از ظهر
یعنی چی که حسرتشو داری؟ چجوری اخه؟
مخمل من گند زدم این ترم..گند!!
چیکار کنم ؟ :(
مخمل
: چرا چیزی افتادی؟
جمعه 1392/11/4 12:20 بعد از ظهر
چیزی ک .....
امتحانم دارم اخه ...
مخمل
: تو که راست میگی!
وبلاگتو که بستی با خودم گفتم نکنه دیگه نیای این ورا کاش ایمیلتو برداشته بودم.
حالا چی شده که زور لبخند برا انتقام کم شده و زور روزگار به شاپرک خانوم چربیده؟
پنجشنبه 1392/11/3 06:44 بعد از ظهر
حالم خوش نبود چند روز ....حسشو ندارم مخمل جان
ممنون بابت دل نگرونیت
مخمل
: چرا چی شده؟
پنجشنبه 1392/11/3 05:07 بعد از ظهر
خوب این متنت همیشه یاد میمونه..از همین امروز .. نمیخوام حسرتشو داشته باشم..
مخمل
: نخواهی هم داشت! ایشالا موفق باشی خانوم دکتر
چهارشنبه 1392/11/2 08:12 بعد از ظهر
منم جراتشو هنو ندارم
مخمل
: سلام! تو کجایی دختره؟ صفحه وبلاگت چرا بالا نمیاد؟! دلم هزار راه رفت کجا میری یهو برا خودت؟!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


  • سلام به همه دوستای گلم!
    خیلی خوش اومدین!
    این وبلاگ شاید قراره مثه یه دفترچه خاطرات باشه برام، ... کسی چی میدونه، شاید یه روزی دلم هوای گذشته ها رو کرد و اونوقت اینجا بشه محل تداعی همشون! هوم؟!؟
    امیدوارم از خوندن و دیدنشون خوشتون بیاد.
    همیشه گل لبخند رو لباتون!
    ***************************
    کسی هرگز نمیداند ............
    چه سازی میزند دنیا .........
    چه میدانی تو از دیروز .....
    چه میدانم من از فردا....
    همین یک لحظه را دریاب....
    که شاید روز دیگر یا که فرداها...
    شویم تنها.......

نویسندگان

  • مخمل (103)