تبلیغات
مخمل - ادب مرد به از دولت اوست!

ادب مرد به از دولت اوست!

یکشنبه 1392/01/25 02:52 بعد از ظهر   نویسنده : مخمل      


آقا ما یه استاد داریم؛ پروفوسوره خیر سرش! ترجمه اش الان رفرنس دانشگاه های ایرانه؛ آمریکا درس خونده و شاگرد شاخ ترین آدم رشته خودش تو دنیا بوده و اتفاقا همیشه هم پزشو میده یا به قول خودش به این موضوع اففففتخار میکنه!

اما کنار همه این جمالات و کمالات حضرت آقا یه اخلاقایی داره حال به هم زن!

بس که گشاده رو هس یه سوال نمیشه ازش پرسید!

به طرز خیلی زیرپوستی ای نمیتونه ببینه یه چیزو بلدی!

اما از اونطرف خدا نکنه خبط و خطایی از آدم سر بزنه، خشتک طرفو پرچم میکنه! صاف صاف تو چشای دانشجوها نگاه میکنه میگه نوددرصد شماها فاحشه این! از همتون بدم میاد! ( تو رو خدا مشکل اعصاب و روان نداره این بابا؟! )

میگه آدم باس تو زندگی تعداد محدودی دوستو رفیق داشته باشه چون هر دوست جدید برا آدم کلی مسئولیت جدید همراه خودش میاره! اصن به همین دلیله که من زن و بچه ندارم و ازدواج نکردم! ( پیر پسر تشریف دارن طفلی! )

این بشر اینقده با این ترس و سوء ظنا و منفی نگری و تفکراتش زندگی رو به کام خودش تلخ کرده که چند وقت پیشا رو کرده بود به ما، میگه اگه گفتین لذتبخش ترین کار دنیا چیه؟!  ما هم همه سرخ و سفید شدیم  که ای بابا این حرفای خاک بر سری چیه! پیش خودمون فکر کردیم چی میخواد بگه!

آقا دراومده میگه آب خوردن و دستشویی کردن!

خداااااییش! این آدم اوضاش خراب نیس؟!

قبول دارم؛ درسته، متفاوت بودن جالبه، اما دلیل نمیشه برا اطرافیان قابل تحمل هم باشه که! غیر از اونکه خیلی از این متفاوت بودنا تظاهره تا واقعیت!

حالا چرا این حرفا رو پشتش میگم؟! دلیل دارم! بعله! مرض ندارم غیبت مردمو کنم که!

شازده هم دقیقن همین کارو امروز با من کرد؛ با این تفاوت که اینجا هیچ کس هیچ کسو نمیشناسه اما اون آقا برداشته جلو ده نفر که منو میشناسن این کارو کرده؛

من داشتم یه گوشه کار خودمو انجام میدادم رفته یه دسته دانشجو رو یه گوشه جمع کرده یواشکی پشت سر من گفته : من که میگم خیلی از دانشجوهای اینجا فاحشه ان دلیل دارم! بعد اشاره کرده به من میگه این آقا رو میبینین؟ من حالم ازش به هم میخوره! ( به خدا اگه کم و زیاد کنم حرفشو؛ دقیقن با همین لفظ گفت! حالا جالب اینه که اسم منم نمیدونه ها )؛ بچه ها پرسیدن چرا؟ گفته چون من مطمئنم الان فلان چیزو تو پرونده اش نمینویسه!

جالب اینجاس که یه دقیقه بعد کار من تموم شد و اتفاقا پرونده رو هم تکمیل دادم خدمتش برا امضا و دید که اشتباه کرده، اما بی چشم و رو به روی خودشم نیاوردو به همین سادگی آبروی منو جلو ده نفر برد!

اینا رو بعدن یکی از دوستام که تو اون جمع بوده بهم گفت. و الا من که نمیدونستم چه حرفایی زده که.

حالا بر فرض که من نمینوشتم اون باید با من این کارو کنه؟!

آقا مخلص کلوم؛ آدم عالم دهر هم که باشه اینقده بی اخلاق باشه؛ به درد چاه فاضلاب هم نمیخوره چه برسه دانشگاه!

خلاصه که الان گوشام داغه داغه از دستش.
آخرین ویرایش: یکشنبه 1392/01/25 03:12 بعد از ظهر
دیدگاه ها ()
جمعه 1392/01/30 10:48 بعد از ظهر
جالب بود
دغدغه های مشترک
پنجشنبه 1392/01/29 08:15 بعد از ظهر
سلام.دوستام چیزی نشنیده بودن!ولی از یک نفر دیگه پرسیدم گفت این قانون فقط برا سال دومه.یعنی اگر سال اول ارشد قبول نشه دیگه سال دوم نمیتونه شرکت کنه باید طرحو بره
حالا اگر تو هم خبری شنیدی ممنون میشم بهم بگی
مخمل
دستت درد نکنه! حتمن. مرسی که پی شو گرفتی. خیلی ممنون!
یکشنبه 1392/01/25 04:44 بعد از ظهر
شما هم موفق باشی
نه من بشدت دنبال قضیه ی ارشدم یا این حال این حرفو نشنیدم!!!درمورد طرح فقط میدونم شاگردای اول میتونن طرح و ارشدو باهم برن ولی باقیه بچه ها یا طرح یا ارشد.یعنی یکیشو اول میرن.بعدش اونیکی.باهم نمیتونن.جدی میگین؟؟؟؟؟وای خیلی بد شد!برم ب بچه ها بگم ببینم اونا چی میگن!اون دوسستتون از کجا شنیده بود؟منبعش موثق بود؟
مخمل
آره تقریبا موثق بود. مرسی به هرحال.
یکشنبه 1392/01/25 04:41 بعد از ظهر
وااااااااااااا
عجب روان پریشیه! این دیگه کیه!
ماهم استادای دیوونه زیاد داریم.کی هم تو این مایه ها داریم ک حالا شاید یدفعه پستش کنم!مقایسه کن!
مخمل
میدونم بابا. همه جا هستن. زیااااادن ماشالا هزارماشالا. اینم که گفتم یه مشت بود از خرمن!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


  • سلام به همه دوستای گلم!
    خیلی خوش اومدین!
    این وبلاگ شاید قراره مثه یه دفترچه خاطرات باشه برام، ... کسی چی میدونه، شاید یه روزی دلم هوای گذشته ها رو کرد و اونوقت اینجا بشه محل تداعی همشون! هوم؟!؟
    امیدوارم از خوندن و دیدنشون خوشتون بیاد.
    همیشه گل لبخند رو لباتون!
    ***************************
    کسی هرگز نمیداند ............
    چه سازی میزند دنیا .........
    چه میدانی تو از دیروز .....
    چه میدانم من از فردا....
    همین یک لحظه را دریاب....
    که شاید روز دیگر یا که فرداها...
    شویم تنها.......

نویسندگان

  • مخمل (103)