تبلیغات
مخمل - ... از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

... از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

چهارشنبه 1392/09/13 01:21 قبل از ظهر   نویسنده : مخمل      


چی میشه گفت وقتی پای دردودل دوستی نشستی که خودش هنوز تو شوکه از چیزی که پیش اومده و برات تعریف میکنه نه اینکه سبک تر بشه بلکه برای چندمین بار مرورش میکنه به این امید که شاید باور خودش بشه!
چهره شاد و بیخیال دیروزشو یادم اومد که با یه اطمینانی میگفت عمرا بخاطر این قضیه پا پس بکشه؛ اتفاقا میدونم از خداشه اگه من تخصص یه جای دور قبول بشم باهام میاد چون دوستم داره و موفقیتم آرزوشه!
حرفای امروزش اما حال و هوای دیگه ای داشت
میگفت خدا رو شکر که زود شناختمش
میگفت دیگه حالم از هرچی دختری به هم میخوره که ادعای دوست داشتنشون میشه و تو عشق هم انگار معامله میکنن
میگفت این بهونه بود و الا کسی نامزدی رو به این بهونه که من نمیتونم دور از خونواده باشم به همین راحتی به هم نمیزنه
میگفت حقم داره، یه دختر خوشگل تازه وارد به دانشگاه اونم یه رشته خوبه شاید موقعیتای بهتری رو برا خودش متصوره؛ اصن از کجا معلوم که پای کس دیگه ای در میون نباشه؟
میگفت یه واقعیتی وجود داره اینکه قشر ما هیچوقت نمیتونه به دوست داشته شدن از طرف بقیه واقعن اعتماد کنه؛ مثالش همین! بخاطر موقعیتم اومد جلو و تا دید اونجوریا که تو خیالاتش بوده هم نیس زد زیر همه حرفا و دوستت دارماش ...

چیزی نداشتم که بگم تا آرومش کنه. چون اصولن اینجور مواقع اتفاقا نباید چیزی بگی و فقط باید گوش بدی.

یاد مامانم افتادم که میگفت وقتی با بابات ازدواج کردم فقط پونزده سالم بود؛ بابات بخاطر پروژه هاش باید شهرای مختلف میرفت و عدل دوسال اول زندگیمون خورده بود به اقامت تو شهر قمی که موشک بارون بود؛ میگفت بابا مامانم نمیذاشتن برم اما من بهشون گفتم من دیگه شوهر کردمو هرجا که شوهرم بره منم باهاش میرم؛ یا با هم زندگی میکنیم یا باهم میمیریم!

چقد فاصله بین ارزشای دو نسل؟!

آخرین ویرایش: چهارشنبه 1392/09/13 01:23 قبل از ظهر
دیدگاه ها ()
دوشنبه 1396/03/1 11:29 بعد از ظهر
Pretty nice post. I just stumbled upon your weblog and wished to say
that I've really enjoyed surfing around your blog
posts. In any case I will be subscribing to your feed and I hope you write
again soon!
سه شنبه 1396/01/29 02:09 قبل از ظهر
Hi there Dear, are you truly visiting this web page daily, if
so afterward you will absolutely obtain fastidious experience.
سه شنبه 1392/09/19 03:23 بعد از ظهر
سلام جناب مخمل خان
خیلی اتفاقی به وبلاگتون برخوردم... ساده روان ولی پرمحتوا ... اگه بخوام تو چند کلمه نظرمو بگم ..خوشحالم از این اتفاق اتفاقی ....
اتفاقا صبح با یکی از دوستام همین حرف رو میزدم که جای ارزش ها وهنجارها داره عوض میشه با ضدارزش و ناهنجاری ..دیگه اگه این روزا پای حرف و قول و قرار موندن ارزش نیست ..دیگه این روزا پای عشق موندن و بهاش رو پرداختن بی تعریف شده ... این روزا داستان یه دل و هزار دلبر بیشتر شنونده داره .... وای از این روزا .... وای
مخمل
: سلام ممنون. لطف داری.
یکی از ارزشا اینی بود که دیگه الان نیس:
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم
همچو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
پنجشنبه 1392/09/14 12:04 بعد از ظهر
اره واقعا می ارزید
چهارشنبه 1392/09/13 05:03 بعد از ظهر
گاهی با خودم میگم کاش منم مال اون زمونا بودم
همه ب هم وفادار
عشقا واقعی
زندگیا پایدار
نه خیانتی بود
نه جداییی و...........
مخمل
: همیشه میگم کاش ده سال زودتر به دنیا اومده بودم. کاشکی. به همه سختیاش میرزید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


  • سلام به همه دوستای گلم!
    خیلی خوش اومدین!
    این وبلاگ شاید قراره مثه یه دفترچه خاطرات باشه برام، ... کسی چی میدونه، شاید یه روزی دلم هوای گذشته ها رو کرد و اونوقت اینجا بشه محل تداعی همشون! هوم؟!؟
    امیدوارم از خوندن و دیدنشون خوشتون بیاد.
    همیشه گل لبخند رو لباتون!
    ***************************
    کسی هرگز نمیداند ............
    چه سازی میزند دنیا .........
    چه میدانی تو از دیروز .....
    چه میدانم من از فردا....
    همین یک لحظه را دریاب....
    که شاید روز دیگر یا که فرداها...
    شویم تنها.......

نویسندگان

  • مخمل (103)